با تو بودن...
با تو بودن بهانه میخواهدچایِ سبزی کنار دامن کوهیا درون جزیرهای خالیفارغ از هرچه غصه و اندوهبا تو بودن بهانه میخواهدیک بغل با هزار بوسهی نابچند لحظه فقط نظارهی تولااقل دیدنت شبی در خواببی تو بودن کلافهام کردهپدرم را فراغ، در آوردچقَدَر پیشبینیات سخت استمثل پایان جَنگِ شهرآوردبی تو بودن فقط پریشانیستتو ز احوال من چه میدانی؟هِی صدا میزنی که برگردمهِی تَشر میزنی و میرانیبی تو بودن روانیام کردهتبِ بالا، قُلنج، قوس کمرهمهْ اینها علائم عشق استدارم از دست میروم آخر...بی تو هستم ولی حقیقت امربیخیالت نمیشوم بانو!به جهنم که دربهدر شدهامچه کنم؟! چون که عاشقم بانو!
دوشنبه ۲
برچسب: بودن,
نویسنده: آناهیتا کاظمیان
تاريخ: شنبه
28 مرداد
1396 ساعت: 23:06